حمله صدا و سیما به کمپین نه به اعدام، بار دیگر این پرسش را پیش کشیده است که آیا رسانه ملی در مواجهه با بحران‌های اجتماعی به ترمیم شکاف‌ها کمک می‌کند یا خود به یکی از عوامل تعمیق احساس تبعیض و بی‌عدالتی بدل شده است؟

حمله صداوسیما به کمپین «نه به اعدام»/ چرا بخشش فقط در بعضی پرونده‌ها فضیلت است؟

رویداد۲۴ نوشت: چشم افکار عمومی در بزنگاه‌های اجتماعی بیش از هر زمان دیگری به رسانه رسمی دوخته می‌شود؛ رسانه‌ای که انتظار می‌رود علاوه بر اطلاع‌رسانی، نقش آرام‌کننده، اعتمادساز و تقویت‌کننده احساس عدالت را ایفا کند. اما گاه نحوه روایت و ادبیات این رسانه، خود به بخشی از مناقشه تبدیل می‌شود. تازه‌ترین نمونه، حمله تند و خارج از اصول حرفه‌ای یکی از مجریان صداوسیما به نادره رضایی، معاون سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پس از انتشار استوری او با مضمون «اعدام کاشتن تخم کینه است» بود؛ واکنشی که بار دیگر نقش صداوسیما در شکل‌گیری یا تشدید احساس بی‌عدالتی را به موضوع بحث تبدیل کرده و این گمانه را تقویت می‌کند رسانه ملی در مواجهه با مسائل حساس، بیش از آنکه به اقناع افکار عمومی کمک کند، به تعمیق شکاف‌های اجتماعی دامن می‌زند.

در موضوع اخیر، مجری برنامه با به‌کارگیری تعابیری زشت و توهین آمیز، چون «ننگ بر شما» و اتهام «نفهمی نسبت به امنیت»، موضعی شبیه به یک دادستان سیاسی اتخاذ کرد. اما فارغ از ادبیات تند و قابل نقد او، مسئله اصلی و بنیادی‌تر، تحلیل رویکردی است که رسانه رسمی کشور در قبال ناآرامی‌ها، مجازات‌ها، سوگ شهروندان و مفهوم «عدالت» در پیش گرفته است. رویکردی که نه تنها به التیام زخم‌های جامعه کمکی نمی‌کند، بلکه خود به یکی از عوامل اصلی تعمیق شکاف‌های اجتماعی و شکل‌گیری احساس بی‌عدالتی بدل می‌شود.

عدالت رسانه‌ای؛ موضوعی فراتر از یک پرونده

موضوع این گزارش ورود به دعوای صداوسیما و منتقدان اعدام اعم از نادره رضایی و دیگران نیست؛ لذا قبل از ورود به یک تحلیل دقیق و منصفانه باید قلمرو بحث را به روشنی مشخص کنیم. مجازات اعدام در قوانین موضوعه جمهوری اسلامی ایران و فقه اسلامی، دارای مبانی قانونی و شرعی مشخصی است. مسئله خوب یا بد بودن مجازات اعدام به عنوان یک سازوکار کیفری، یا بررسی تخصصی روند دادرسی، پرونده‌های قضایی و کیفرخواست‌های صادرشده، نیست. همه اینها موضوعات حقوقی و فقهی مجزایی هستند که هر یک نیازمند بررسی در جایگاه تخصصی خود بوده و خارج از موضوع این گزارش تحلیلی قرار می‌گیرند.

درواقع مسئله «اعدام» به خودی خود موضوع اصلی این گزارش نیست؛ مسئله اصلی «احساس عدالت» و نحوه عملکرد رسانه رسمی کشور در شکل‌دهی به افکار عمومی است. آنچه یک جامعه را پویا، مستحکم و منسجم نگه می‌دارد، تنها اجرای قوانین نیست، بلکه درک و باور همگانی به جریان یافتن و برقراری عدالت است. هنگامی که یک رسانه فراگیر، رفتار و پوششی کاملاً یک‌طرفه، گزینشی و همراه با خشم و توهین اتخاذ می‌کند، حسی که به بدنه جامعه تزریق می‌شود، حس «نابرابری در برابر قانون» و «بی‌عدالتی رسانه‌ای» است؛ حسی که مخرب‌تر از هر نقد یا اعتراض مدنی عمل می‌کند.

بازنمایی سوگ؛ رسانه برای چه کسانی عزاداری می‌کند؟

یکی از شاخص‌های اصلی ارزیابی عملکرد رسانه ملی، نحوه مواجهه آن با قربانیان و آسیب‌دیدگان حوادث و ناآرامی‌های اخیر کشور است. بر اساس آمارهای رسمی که از وقایع تلخ دی‌ماه گذشته اعلام شده، بیش از ۳۰۰۰ نفر در جریان حوادث و ناآرامی‌ها جان خود را از دست داده‌اند. بدیهی است که در میان این حجم عظیم از تلفات انسانی، خیل عظیمی از معترضان، شهروندان عادی و عابران حضور داشته‌اند که به هیچ وجه نمی‌توان آنان را با برچسب‌های شتاب‌زده‌ای، چون «عامل بیگانه»، «تروریست» یا «مزدور موساد» «خائن به وطن» تعریف کرد و مهمتر اینکه بیش از دو هزار نفر از این جمعیت به طور رسمی از جانب حکومت، «شهید» خوانده شده اند.

با این حال، پوشش خبری و برنامه‌سازی صداوسیما در تمام این مدت، روایتی یک‌دست و تک‌بعدی از آن وقایع را ارائه داده است. تلویزیون بارها و بارها خانواده‌های محترم ماموران امنیتی و انتظامی به شهادت رسیده را به برنامه‌های زنده دعوت می‌کند، روایتی عاطفی و جگرسوز از مظلومیت آنان به تصویر می‌کشد و با تمرکز بر آن دسته از نیروهای امنیتی که از طبقات محروم‌تر جامعه بوده‌اند، عواطف مخاطب را درگیر می‌سازد. نفس توجه به رنج خانواده‌های ماموران زحمت کش متوفی یا شهید کاملاً قابل درک و احترام است؛ اما ناعدالتی درست از جایی آغاز می‌شود که طرف دیگر این معادله انسانی، یک‌باره از صفحه روزگار و از دید رسانه محو می‌شود. گویا او روایتی ندارد یا مورد ظلم واقع نشده است.

در جریان حوادث اخیر، تصاویر و ویدیوهای متعددی از داغدیدگان در فضای مجازی دست‌به‌دست شد؛ از جمله ویدیوی جانکاه «سپهر بابا» که در آن، پدر در پی یافتن پیکر فرزند خود، از میان کوهی از پیکرهای بی‌جان می‌گذرد و سخت‌ترین لحظات انسانی را تجربه می‌کند. رنج هزاران خانواده‌ای که فرزندانشان را در خیابان‌ها از دست دادند و و تا هفته ها حتی از اجساد عزیزان خود خبری نداشتند، هرگز سهمی از آنتن رسانه ملی نداشته و نه تنها هیچ مجری یا گزارشگری حال آنان را نپرسید و هیچ برنامه‌ای برای ابراز همدردی با این بخش بزرگ از جامعه نساخت، بلکه بعضا با شوخی‌های سخفیف و بی‌جا مثل ماجرای یخچال ساید نمک بر زخم آنها پاشید.

وقتی جامعه می‌بیند که برای جان‌باختگان یک سمت ماجرا، اشک و اندوه و ماتم انجام می‌شود و رسانه برای بخشی از جامعه نقش تسلی‌بخش ایفا می‌کند، اما برای جان‌باختگان سمت دیگر حتی یک کلمه همدردی یا اشاره کوچک انجام نمی‌شود، پیام مستقیمی که درک می‌کند این است که در نگاه رسانه رسمی، همه شهروندان و داغ‌ها برابر نیستند.

عدالت؛ برای همه یا فقط برخی؟

عامل دیگری که بر آتش احساس بی‌عدالتی می‌افزاید، عدم تناسب و هم‌زمانی در اطلاع‌رسانی قضایی و برخورد رسانه‌ای است.

جامعه با چشمان خود می‌بیند که پرونده‌های مربوط به بازداشت‌شدگان حوادث دی‌ماه با سرعتی بی‌نظیر طی شده، کیفرخواست‌ها صادر شده و احکام سنگین، از جمله اعدام، برای متهمان در حال صدور و اجرا است. صداوسیما نیز با حداکثر توان اعترافی و گزارشی، به فضاسازی برای اجرای این احکام می‌پردازد.

اما در مقابل، درباره معترضانی که در خیابان‌ها ناعادلانه و ناجوانمردانه کشته شده‌اند یا گزارش‌هایی که درباره تخلفات و خطاهای احتمالی برخی ضابطان وجود دارد، افکار عمومی با یک سکوت سنگین رسانه‌ای مواجه است. جامعه می‌پرسد که آیا پس از کشته شدن بیش از ۳۰۰۰ نفر در حوادث اخیر، حتی یک دادگاه علنی یا شفاف برای محاکمه عوامل یا مامورانی که ناخواسته یا خاطیانه دست به تیراندازی زده‌اند و از اصول و قوانین حاکم بر استفاده از سلاح تخطی کرده‌اند، برگزار شده است؟ چرا صداوسیما حتی برای یک‌بار هم که شده، پیگیر پرونده‌های کشته‌شدگان غیرنظامی و شفاف‌سازی نحوه جان‌باختن آنان نمی‌شود؟ مگر حاکمیت آنها را شهید خطاب نکرده است؟ چرا فقط از خانواده شهدا مامورین دعوت می‌شود؟ چرا از خانواده شهدای معترض دعوتی برای بیان احساسات و نظرات و دیدگاه‌های آنها انجام نمی‌شود؟

هنگامی که دادگاه متهمان حادثه با سرعت و تبلیغات پرحجم پوشش داده می‌شود، اما درباره طرف مقابل حتی یک گزارش شفاف پخش نمی‌شود، قلب افکار عمومی از احساس تبعیض به درد آمده و اینجاست که «تخم کینه» و «احساس نفرت» و «خشم عمومی» کاشته می‌شود. این بی‌عدالتی رسانه‌ای است که احساس امنیت و اعتماد عمومی را منهدم می‌کند، نه نقد یک مسئول سابق یا یک فعال مدنی یا کاربران شبکه‌های اجتماعی.

چرا بخشش فقط در بعضی پرونده‌ها فضیلت است؟

تناقض ساختاری دیگر در عملکرد صداوسیما، رویکرد دوگانه این نهاد در مواجهه با پرونده‌های قصاص و اعدام است. سال‌هاست که همین رسانه ملی، همراه با ده‌ها فعال مدنی، اجتماعی و هنرمندان کشور، در پرونده‌های قتل عمد و جرائم عمومی، کمپین‌های متعدد برای عفو و پویش بخشش راه می‌اندازند. برنامه‌های مستند و گفت‌وگوهای تلویزیونی متعددی ساخته می‌شود که در آنها، خانواده‌های مقتولان را با زبانی نرم و عاطفی به گذشت، بخشش و اصرار نکردن بر قصاص دعوت می‌کنند و فرهنگ بخشش را به‌عنوان فضیلتی بزرگ و دینی پاس می‌دارند.

چگونه است که بخشش و گذشت در پرونده‌های جنایی و قتل‌های شخصی، فضیلت اخلاقی و دینی محسوب می‌شود، اما به محض آنکه پرونده‌ای جنبه سیاسی و امنیتی پیدا می‌کند، هرگونه سخن گفتن از عفو یا نقد اعدام، به اتهام سنگین خیانت یا نفهمیدن موضوع امنیت و یا پایمال کردن خون شهید تبدیل می‌شود؟

صداوسیما در پرونده‌های اخیر نه تنها به دنبال ترویج بخشش و التیام‌بخشی به جامعه نیست، بلکه رفتاری را در پیش گرفته که خانواده‌های اولیای دم را به اصرار بر اجرای سریع اعدام و قصاص سوق می‌دهد. این تغییر جهت ناگهانی در استانداردها، خروجی جز شفاف‌تر کردن دست‌کاری‌های سیاسی در مفاهیم اخلاقی ندارد.

پرخاشگری علیه منتقدان؛ فرار از پاسخگویی پشت سنگر امنیت

برخورد تند، زشت و اهانت‌آمیز مجری تلویزیون با استوری‌های این کمپین را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. یکی از این توییت‌ها نهایتاً جمله و تعبیری تحلیلی را بازنشر داده بود که «اعدام کاشتن تخم کینه است». این جمله، نقد یک پیامد اجتماعی است؛ هشداری است درباره اینکه شتاب‌زدگی در خشونت‌ورزی قانونی نیز می‌تواند کینه‌های انباشته‌شده را در بدنه جامعه عمیق‌تر کند.

پاسخ صداوسیما به این جمله تحلیلی چه بود؟ به‌جای گشودن باب بحث، تبیین دقیق حقوقی یا حداقل نقد عقلانی، ادبیات پرخاشگرانه و هتاکانه‌ای و توهین آمیز به کار گرفته شد. متهم کردن افراد به داشتن «نقاب» یا «نفهمی نسبت به امنیت»، روشی تکراری و نخ‌نما برای خفه کردن هرگونه صدای نقد و هشدار است. رسانه‌ای که خود باید بستر گفت‌وگو و درک متقابل باشد، به سنگری برای خط‌ونشان کشیدن و جریح کردن شهروندان و مدیران کشور تبدیل شده است.

احساس عدالت؛ سرمایه‌ای که از دست می‌رود

امروز جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند التیام، شنیده شدن و حس «برابری در برابر قانون» است. آنچه در دل جامعه کینه می‌کارد و مصالح ملی را به خطر می‌اندازد، هشدارهای صریح منتقدان یا استوری‌های یک فعال فرهنگی نیست؛ بلکه رفتار یک‌طرفه، تبعیض‌آمیز و بی‌عدالتی آشکاری است که از آنتن رسانه رسمی به جامعه تزریق می‌شود.

تا زمانی که صداوسیما خود را رسانه یک جناح خاص، گروه و دسته سیاسی ببیند، سوگ و م اشک و ماتم بخشی از مردم را سانسور کند، از پیگیری حقوقی کشته‌شدگان غیرنظامی شانه خالی کند و هر صدای متفاوتی را با اهانت و توهین خفه سازد، نمی‌توان انتظار داشت که احساس امنیت و آرامش در جامعه نهادینه شود. قانون و حکم قضایی جای خود را دارد، اما اگر رسانه‌ای که قرار است مرجع اعتماد عمومی باشد، خود به بازتولید احساس تبعیض و بی‌عدالتی دامن بزند، نه‌تنها در ایفای وظیفه حرفه‌ای خود ناکام مانده، بلکه به فرسایش سرمایه اجتماعی نیز کمک کرده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

آخرین مطالب

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

نیازمندی‌ها